چگونه متنهای طولانی بنویسیم؟

روزی که با پروژه شاهین عزیز برای نوشتن طولانی (پروژه نوشتن یک عالمه کلمه در مدت کوتاه) آشنا شدم، مکرر با خودم فکر میکردم که من چگونه هر روز اینهمه کلمه بنویسم. اصلا مگر میشود اینهمه نوشت. آخر من چه بنویسم؟

روزهای اول را نوشتم. حدود روز پنجم بود که دیگر کلماتم را میشمردم و همین هم مقارن شد با کمبود زمانی من و رهاشدن این پروژه. فکر میکنم که حدود ۴-۳ روزی نتوانستم بنویسم. نمیفهمیدم که چرا کاری که کسی مرا مجبور نکرده و خودم انجامش را پذیرفته ام را باید که با زور انجام دهم. اینکه کلماتم را تک به تک بشمارم و جلو بروم را اصلا دوست نداشتم. همین هم باعث شده بود که چند روزی ننویسم.

یادم است که یک روز تصمیم گرفته بودم که در گروه اعلام کنم و از این پروژه بیرون بیایم که رمان “دریا” را شروع کردم. البته این هم گفتنی است که من رمان دریا را چند وقتی بود که شروع کرده بودم اما به دلیل همان چیزی که برای من الهام بخش شد، نتوانسته بودم آن را ادامه دهم. خصوصیت این رمان این است: جزئیات را به تمامی توضیح میدهد. ذهن نتیجه یاب من مکرر به دنبال این بود که قرار است آخر داستان چه شود؟ اینهمه جزئیات چیست که نویسنده مکرر تکرار کرده است و اینهمه توضیح داده است؟ آخر برای اینهمه توضیحات چرا به او جایزه داده اند؟!

وقتی خواندن این رمان را در روزی که میخواستم پروژه نوشتن را کنار بگذارم برای بار چندم آغاز کردم چیزی را دیدم که دفعات پیش اصلا ندیده بودم. بله! نویسنده این رمان همه جزئیات را مینوشت. او از همه چیز، همه چیزش را یادش مانده بود یا شاید یادداشت کرده بود. او به گذشته ای سفر میکرد که همه جزئیاتش را یادش بود و امروزش را هم با همه جرئیاتش برای خواننده اش تعریف میکرد.

رمان دریا

نام کتاب: دریا

نویسنده: جان بنویل

ترجمه: اسدالله امرایی

نشر: افق

خواندن این رمان در شرایط جدید به من یادآوری کرد که باید چگونه بنویسم و اینکه احتمالا شاهین عزیز به دنبال چه کاری بوده است که پیشنهاد کرده که اینهمه کلمه بنویسیم. او به دنبال این است که یاد بگیریم که زیاد بنویسیم تا تحلیل کردن آنچه میبینیم اما برایمان مبهم و ذهنی است روی کاغذ بیاد و عبنی شود.

در رمان دریا که همچنان مشغول خواندنش هستم و عجله ای هم برای به پایان بردنش ندارم (و وقتی به پایان رسید از آن برایتان خواهم نوشت) من متوجه شدم، نویسنده این رمان که جایزه بوکر سال ۲۰۰۵ را نیز از آن خود کرده است همه جزئیات را مینویسد. از حالش، از دخترش، از جایی که در آن است و خلاصه از همه چیز!

برای مثال اگر بخواهم که برای خودم یادآوری شود که چگونه باید نوشت، او وقتی دختر شخصیت اول داستان را توصیف میکند از ظاهرش گرفته (صورتش، دستش، هیکلش، چشمانش، ناخنهایش، تک تک لباسهایش، نوع نگاه کردنش، نوع ایستادنش و …) میگوید تا جایی که ایستاده (کنار چیست، نزدیک کجاست، چه خاطره ای را برای پدر زنده میکند و …)، احساس دختر (توصیف همه احساسات احتمالی که ممکن است از نوع ایستادن یا نگاه دختر برداشت کند، توصیف اشکی که نمیداند برای چه در آن زمان و مکان از گوشه چشم دخترک میریزد و …) و از همه چیز او حرف میزند.

این نویسنده از همه چیز با همین جزئیات حرف میرند. او جزئی میبیند و جزئی هم می نویسد. همین است که میتواند بنویسد. البته شکی هم نیست که او خوب مینویسد اما واقعیت این است که اولا او قادر است که چیزهایی که دیگران نمیبینند را ببیند و بعد هم آنها را بنویسد.

من آن لحظه بود که  متوجه شدم که هدف این تمرین هم همین است که ما فقط و فقط فعلا جزئی ببینیم و جزئی بنویسیم. من تصمیم گرفتم که برای این کار از همه جزئیات بنویسم و همین هم شد که دیروز دوبرابر چیزی که با خودم قرار گذاشته بودم را توانستم که بنویسم.

من فکر میکنم که همین نوشتن، همین توجه به جزئیات کوچکی که در روز برای من اتفاق می افتد، از خودم و جسمم گرفته تا روحم و آنچه فکر میکنم و احساس میکنم و رفتار میکنم، نوشتن همینها برای من تمرینی است که ارزش دارد و تمرین برای نوشتن همینهاست.

پ. ن. ۱٫ دوست داشتم که این تجربه ارزشمند را اول برای خودم به عنوان اولین تجربه در لذت نویسندگیم بگذارم و بعد هم برای کسانی که میخواهند بنویسند بگویم که به قول کلامی که همیشه شنیده ایم: تنها راز نوشتن، خود نوشتن است. رازی وجود ندارد. فقط انجامش بده و شاخکهایت را تیز کن که مفهومی که در این کار است را دریابی.

پ. ن. ۲٫ شاهین عزیز! از تو برای پیشنهاد این تمرین سپاسگزارم.

آرزوی من: آرزوی من هم در این باره این است که روزی برسد که جزئیاتی که دوست دارم را دقیقتر ببینم تا بتوانم آنها را دقیقتر هم بنویسم.

 

پاسخ دهید