تقویت عزت نفس با دستگیری منتقد آسیب رسانم!

در  پستی که قبلا درباره راههای افزایش عزت نفس به طور کلی گذاشته بودم (برای دیدنش اینجا را کلیک کنید)، اولین و مهمترین اقدام، توقف افکار خودنقادانه نام برده شده بود.

داستان شروع به کار منتقد آسیب رسان من

امشب عزیز نزدیکی مهمانم بود که از او راجع به نوشته های سایتم پرسیدم. او گفت برای کسی که اولین بار سایت ترا میبیند آنچه مینویسی ناآشنا است. او برای حل این مشکل پیشنهاد داد که هر موضوعی که میخواهم راجع به آن بنویسم، اگر نیاز به پیش زمینه ای دارد، آن توضیح را در پستی جداگانه برای کسی که آشنایی ندارد، توضیح دهم.

همچنین کار دیگری که کرد (و بسیار هم برای من مفید بود) این بود که بخشی از یکی از پستهایم را بلند بلند برای من خواند. خواندنش باعث شد بفهمم چقدر به فرم گفتاری نوشته ام.

اما امشب بعد از رفتن این عزیز، منتقد آسیب رسان من (که مسئول تولید افکار منفی در من است و یکی از ارکان کاهنده عزت نفس من) شروع به حرف زدن کرد:

عزت نفس، منتقد آسیب رسان

  1. ببین چقدر سایتت را بد شروع کرده ای! ظاهرا هیچکس از آنچه تا امروز با سختی نوشته ای و تحلیل کرده ای هیچ چیز نفهمیده است!
  2. اصلا از موضوعات عمومی عزت نفس، مانند “عزت نفس چیست؟” در سایت تو خبری نیست و همین هم باعث میشود که کسی اصلا ترا برای این موضوع پیدا نکند!
  3. اصلا معلوم هست داری چه کارمیکنی؟ در نوشته هایت اصلا هدفی نداری!

من متوجه شدم که برای خاموش کردن این صدا باید وارد عمل شوم وگرنه اگر بگذارم به کارش ادامه دهد، مرا از نوشتن و به روز کردن این سایت که اینهمه دوستش دارم منصرف میکند: برای خاموش کردنش من این اقدامات را کردم:

  1. اولا به محضی که دیدم سرزنش و حرفهای منفی را شروع کرده است فهمیدم که دست به کار شده است. پس اولین مرحله که تشخیصش بود را پشت سر گذاشتم.
  2. به این فکر کردم که من چرا دارم به این صدا گوش میکنم؟ من متوجه شدم که برای رفع نیازم به پذیرفته شدن توسط دیگران است، چون امشب من نگران نظرات دیگران شده بودم. همچنین به این فکر کردم که احتمالا صدای منتقد در من در حال تقویت مثبت شدن است: یعنی میخواهد من از این پیامهای او استفاده کنم تا سایتم را مفیدتر و بهتر کنم (البته این حالت خوشبینانه موضوع است!)
  3. منتقدم را گیر انداختم و گفتارش را دقیق یادداشت کردم .
  4. سعی کردم منتقدم را خلع سلاح کنم.

برای خلع سلاح کردنش هم این اقدامات را انجام دادم:

  1. هدفش را برای خودم روشن کردم (او سماجت میکند که من کامل باشم و در صورتی در مورد خودم احساس خوب داشته باشم که همه چیز را کامل و درست انجام دهم).
  2. به او پاسخ متقابل دادم (برای این هدف: ۱- به خودم ذکر گفتم: “انتقاد از من بس است! اینقدر حرف بیهوده نزن”، ۲- به هزینه ای که ممکن است این حرفها برایم داشته باشد فکر کردم: “ممکن است جلوی کاری که اینهمه برایم مهم است و دوستش دارم (به روز رسانی سایتم) را بگیرد” و ۳- ارزشمندیم را برای خودم بار دیگر تصدیق کردم: مهم تلاش من برای یادگیری است که ارزش دارد و ارزش من در هوشیاری و توانایی ادراک و تجربه کردن من است”.)
  3. عملش را بی فایده کردم: من نیاز دارم که کار درست انجام دهم و برای این هدف به جای استفاده از منتقد بهتر است که حرفهایی که شنیدم را سبک، سنگین کنم و پیشنهادات خوبش را جدا کرده و برای عملی کردن آنها برنامه ریزی کنم.

بعد از تمرین که کمی این صدا در من ساکت تر شد، توانستم تا حدودی با منطق بیشتری به سوالات و حرفهایش (سوالات بالا) پاسخ بدهم:

  1. پاسخ: در مراحل اولیه من میخواهم فعلا فقط بخوانم، بنویسم، فکر کنم و بیاموزم. من تازه در حدود ۱۵ پست است که گذاشته ام و طبیعتا در کاری که تجربه کم باشد، خطا هم هست. بعلاوه در پستهایی که گذاشته ام هم سعی کرده ام دغدغه های ذهنی خودم را مطرح کرده و راجع به آنها با نوشتن و خواندن بیشتر فکر کرده ام. یادم نرود که این سایت اولین هدفش خودم هستم: این که با نوشتن بتوانم بهتر یاد بگیرم.
  2. پاسخ: من میخواهم رویکردم به عزت نفس از این نوشتنها در بیاید. این را هم قبول کرده ام که کیفیت از دل کمیت بیرون می آید و من باید بنویسم تا بتوانم هم ذهنم را مرتب کنم و هم در آنچه میخواهم وارد شوم با کیفیت بهتری حضور پیدا کنم.
  3. پاسخ: فعلا هدفم تنها آموزش دیدن خودم با نوشتن است. آنقدر مینویسم تا بتوانم از دل نوشته هایم رویکرد و موضوع دقیق مورد علاقه ام را در بیاورم. من باید خودم را در نوشته هایم پیدا کنم. فعلا برای هیچ مخاطبی نمینویسم. فعلا فقط برای خودم و یادگیری خودم مینویسم.

حال که آرامتر شده ام فکر میکنم که پیشنهادات این عزیز هم برای من درسهایی داشته است:

  1. قبل از انتشار هر پست آن را بلند برای خودم بخوانم تا بخشهای نامفهوم آن را کمی قابل فهم تر کنم.
  2. اگر پست پیچیده و ترکیبی مینویسم (مثلا عزت نفس و تفکر نقادانه) فکر کنم ببینیم اگرکسی اولین بار است که این پست را میبیند برای فهم بهتر نیاز به چه پیش نیازهای نوشتاری دارد.

عزیز نزدیک. به رسم سپاسگزاری از تو برای نظراتی که دادی سپاسگزارم.

2 دیدگاه

  1. محمد رضا معاشرتی

    خرداد ۱۱, ۱۳۹۷ at ۹:۰۵ ب.ظ

    سرکار خانم سنجری گرامی
    مبارزه تن به تن جانانه ای انجام دادید
    دست مریزاد
    با همین قدرت ادامه دهید شما الگوی فوق العاده ای هستید
    پایدار باشید

    1. samaneh

      خرداد ۱۱, ۱۳۹۷ at ۱۰:۴۴ ب.ظ

      سلام آقای معاشرتی عزیز. متشکرم از بازخورد شما، “مبارزه تن به تن جانانه” من. عجب استعاره عالی ای! ممنونتونم.
      متشکرم از دیدگاه مثبت و نوشتار خوش انرژی شما.
      منهم برای شما آرزوی موفقیت دارم:)

پاسخ دهید